تبليغاتX
لود شدن صفحه مدتی زمان می برد؛ لطفا ً تا باز شدن تمامی مطالب صبر کنید یادگاری ها

 |: فرق دیوانه و احمق:|

  مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
  هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

  مرد حيران مانده بود که چکار کند.

  تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
  در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.

  آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. 
  پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
  هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟»

  ديوانه لبخندی زد و گفت: « من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم!»

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26ساعت 12:40 به قلم آناهیتا | |

بعد از این غیبت طولانی این شعر رو که اتفاقا همین امروز سروده ام رو به همه ی شما تقدیم می کنم:

.:|.|ماه و خورشید|.|:.

توی این حال روزا

بهار و حس نمی کنم

توی این هوای گرم

احساس سرما می کنم

*

شاید بشه واسه یه بار

این ماه رو راضی بکنیم

به جای ماه تو این شبا

خورشید رو جاری بکنیم

*

ازش بخوایم توی شبا

به جای مهتاب بتابه

توی تاریکی بازم

واسه مون آفتاب بباره

*

حالا دیگه دلم واسه

دیدن مهتاب لک زده

نیلوفر توو خونه مون

به یادش غمبرک زده

*

می خوام به ماه بگم دیگه

هوا زیادی روشنه

حالا دیگه وقت روی

نقره ی تو رو دیدنه

*

به خاطر تو هم شده

امروز هوا بهاریه

ولی یادت نره چه قدر

جای تو اینجا خالیه!

*

راستی به نظر شما شعرای من بیشتر شبیه شعرهای کدوم شاعره؟

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت 15:33 به قلم آناهیتا | |

سلام سلام و...سلام

واقعا از همه ی کسانی که به فکر من بودن و منتظرم بودن تشکر می کنم و اگه کسی نگرانم شده ازش عذر می خوام...

می دونم که حالا بعد از ۴۵ روز اومدم یعنی دقیقا یک ماه و نیم اما حتی الان هم نمی توونم به وبم رسیدگی کنم...

پس فعلا و تا پست بعدی خدانگهدار

+ نوشته شده در جمعه 1387/10/13ساعت 21:18 به قلم آناهیتا | |