تبليغاتX
لود شدن صفحه مدتی زمان می برد؛ لطفا ً تا باز شدن تمامی مطالب صبر کنید یادگاری ها

http://lally.blogfa.com

  یادگاری ها » سلام!

  با سری دوم اصطلاحات سینمایی در خدمتتونم!

  بخش دوم: پ، ت، و ج

  لطفا ً به ادامۀ یادگاری مراجعه کنید!


ادامه یادگاری
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت 18:1 به قلم آناهیتا | |

  http://lally.blogfa.com

  یادگاری ها » سلام!

  اگه شما از اون دست افرادی هستید که خیلی اهل سینمایید...

  اگه از اون دست افرادی هستید که عاشق سینما و بازیگری هستید...

  و اگه خیلی خیلی دوست دارید از همۀ اصطلاحات سینمایی و معنای اونها با خبر باشید و فکر می کنید که روزی به کارتون میاد، می تونید هر چند روز یک بار به این وب سر بزنید...

  چون قراره اصلاحات سینمایی به صورت بخش بخش و به ترتیب الفبا روی وبلاگ قرار بگیره...

  امروز بخش اول رو تقدیم می کنم...یعنی بخش الف و ب

  لطفا به ادامۀ مطلب مراجعه کنید...!


ادامه یادگاری
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت 11:53 به قلم آناهیتا | |

  فردا ساعت ۱۶ تله فیلمی با عنوان " چشم های نامحسوس " از شبکۀ اول سیما پخش خواهد شد که آخرین اثر پیمان ابدی در حیطۀ بدلکاری ست؛ اثری که منجر به فوت این بدلکار زبر دست شد... .

 به نظر من اگر این فیلم موضوع جذابی هم نداشته باشد، یا شخص نامی و مشهوری آن را کارگردانی نکرده باشد و یا حتی ستاره های بازیگری در آن حضور نداشته باشند، باز هم می تواند عنوان پر بیننده ترین تله فیلم مرداد ماه ـ و یا حتی سال ۸۸ ـ را به خود اختصاص دهد...فقط و فقط به خاطر پیمان ابدی!

  به شما هم پیشنهاد می کنم که حتما ً این فیلم رو ببینید و اونو از دست ندید؛ یقینا دیدن این فیلم به دیدن خیلی از فیلمهای دیگه می ارزه!

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/23ساعت 1:5 به قلم آناهیتا | |
 

  سلام دوستان مهربان

  خیلی سریع میرم سر اصل مطلب!

  شما می توانید در نظرسنجی که دقایقی پیش در سمت چپ وبلاگ پیرامون برترین کاندیدا گذاشته شده شرکت کرده و رئیس جمهور آینده را به صورت مجازی انتخاب کنید.

  حسن این رای گیری این است که محدودیت سنی ندارد و همه می توانند در آن شرکت کنند.

  پس تا دیر نشده عجله کنید!

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir


دادستان کل کشور: اختصاص وقت به نامزدها به صورت نابرابر غیر قانونی است

تصمیمات کمیسیون تبلیغات صدا و سیما بدون حضور دادستان و یا نمایندۀ قانونی وی اعتباری ندارد. آیت الله دری نجف آبادی در گفت و گو با ایلنا با بیان این مطلب و با اشاره به تصمیم کمیسیون تبلیغات صدا و سیما گفت: کمیسیون تبلیغات صدا و سیما با حضور نمایندۀ صدا و سیما، نمایندۀ شورای نگهبان و نمایندۀ دادستان کل کشور تشکیل می شود که محوریت جلسه ها بر عهدۀ نمایندۀ دادستان است. وی ادامه داد: در جلسۀ اخیر کمیسیون تبلیغات صدا و سیما که با هدف بررسی مناظره های صورت گرفته بین نامزدهای دهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شده بود، نمایندۀ دادستان حضور نداشته است و به همین دلیل نه تنها برگزاری این جلسه رسمی نیست، بلکه مصوبات آن نیز از درجۀ اعتبار ساقط است. دادستان کل کشور ادامه داد: پیش از این نیز به دو عضو دیگر این کمیسیون اعلام کرده بودیم که زمان در نظرگرفته شده برای کاندیداها باید برابر و یکسان باشد؛ از این رو اختصاص وقت به نامزدهای انتخابات به صورت نابرابر غیرقانونی است.

                                                                        روزنامۀ ابتکار (۲۱/۳/۸۸)

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت 14:32 به قلم آناهیتا | |

 روش جدید سیما!   

 » یادگاری ها » حدود یک سال _ و شاید کمی بیشتر _ است که صدا و سیما شیوۀ جدیدی را برپا کرده و طبق این روش تازه ، بعضی سریال ها بیش از یک بار در هفته پخش می شوند؛ مثلا هفته ای 2بار، 3بار و یا حتی 4 بار!

  یادم می آید که قبل ها که تلویزیون می دیدیم، اگر قصد داشتیم برنامۀ فیلم ها و سریال ها را به بدانیم، باید از 4شبکۀ 1، 2، 3، و 5، از هرکدام حداقل نام 5 سریال را به خاطر می سپردیم که در مجموع می شد هفته ای _ کم کم _ 20 سریال متفاوت! اما از زمانی که این شیوۀ جدید ابداع شده و رواج هم پیدا کرده، تعداد این سریال ها تقریبا به نصف رسیده است! مثلا تا چند روز پیش سریال فاکتور8 هفته ای 4 بار روی آنتن می رفت. سریال های مسافر زمان و افسانۀ جومونگ هم که هرکدام 2بار در هفته پخش می شدند ( و البته الان هم پخش می شوند). علاوه بر این به تازگی قرار شده که سریال پس از سالها هم روزهای زوج از شبکۀ سوم پخش شود و به این ترتیب مسئولان از پخش حداقل 7سریال معافند!

  البته این طریقه جدید زیاد هم به ضرر بینندگان تلویزیون نیست و دیگر لزومی ندارد که آنان برای دیدن مجموعۀ مورد علاقۀ خود تا یک هفته منتظر بمانند. البته وای به زمانی که یک سریال را دوست نداشته باشند و اتفاقا آن سریال 4بار در هفته روی آنتن برود!

  شما چطور؟! شما این مدل رو می پسندید؟! و اصلا نظرتون دربارۀ این مدل چیه و فکر می کنید چرا سیما دست به همچین عملی زده؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/13ساعت 17:44 به قلم آناهیتا | |

 دلم برای جنگ‌های لوله خودکاری

 دلم برای شیطنت‌های کودکی

 و ایستادن‌های مکرر

 پشت در دفتر

 دلم برای معلم‌هایی که عاشقانه

 آزردنم

 وعشق‌هایی که بی‌بهانه آزردم‌شان

 و از همه بیشتر

 دلم برای خدا تنگ شده است.

 من هر روز در تلاشم تا

 خاطرم بماند،

 و تو هر شب دعا می‌کنی

 که فراموش کنی!

 خاطرات‌مان، چه بلاتکلیف‌اند!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 9:29 به قلم آناهیتا | |
 

  قسم   هرچه بیشتر قسم بخوریم تا حرف هایمان را ثابت کنیم, باور دیگران را نسبت به خود کاهش داده ایم.

  اتاق خواب   به محض اینکه شب فرا رسیدو چراغ ها روشن شد, پرده ی پنجرۀ اتاق خوابتان را ببندید. پشت این دیوار پارچه ایست که زندگی خصوصی شما می گذرد.

  نظر اکثریت   گاه ادب حکم می کند که دست از یک دندگی برداریم و موافق نظریات اکثریت شویم. سرانجام باید جای کوچکی هم برای عقاید دیگران باقی بگذاریم.

  بهتر است بدانیم که با بحث کردن با دیگران هرگز نمی توان افکار آنها را عوض کرد؛ فقظ این خطر وجود دارد که افکار خود انسان عوض شود.

                                                         برگرفته از کتاب  آداب معاشرت  برای همه

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 21:14 به قلم آناهیتا | |
دروغ های 13 مشهور در چند سال گذشته
علیرغم خبرهای منتشر شده، صدام حسین هنوز زنده است.
فیلترینگ اینترنت از ماه دیگر برداشته می شود.
دولت امارات از ادعای کذب خود مبنی بر مالکیت جزایر ایرانی دست برداشت.
مهران مدیری در سانحه رانندگی فوت کرد.
اولین شبکه تلویزیونی خصوصی در ایران راه اندازی شد.
سازمان مدیریت برنامه و بودجه مجددا احیا شد.
خودروی ایرانی با موتور ایرانی از خرداد ماه در خیابان های پایتخت
مهرماه سال جاری مونوریل افتتاح می شود.
برج میلاد کج شده.
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 11:38 به قلم آناهیتا | |

سفره ی هفت سین 

مهم ترین و اصلی ترین سنت نوروزی، گستردن خوان نوروزی یا سفرۀ هفت سین است. در گذشته اتاقی را جهت پهن کردن سفره آماده می کردند که اتاق فروردین نامیده می شد. دیوارهای این اتاق را حتما سفید می کردند و بر روی میزی گلدان گل و کوزۀ آب و ظرفی از آتش می گذاشتند. آتش با چوب صندل یا چوب های خوشبوی دیگر تغذیه می شد.مطابق سنت، هرکس باید با دست خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خانواده را بازگوید. اگرچه هم اکنون شیوۀ چیدن خوان نوروزی یا سفرۀ هفت سین در میان اقوام و طوایف مختلف ایرانی و شهرها مناطق مختلف متفاوت است، اما آنچه در این خوان میان همۀ ایرانیان مشترک است، همان وجود هفت سین در سفرۀ نوروزی است. هفت سین چنانکه می دانیم ترکیبی است از هفت چیز مختلف که نام آنها با سین شروع می شود. به اعتقاد برخی از محققان، سفرۀ نوروزی یا سفرۀ هفت سین در نزد ایرانیان قدیم برای پذیرایی از فروهرهایی که در نوروز به خانۀ خود بازمیگشتند گسترده می شد.

  عدد هفت در نزد ایرانیان قدیم، عددی مقدس و نشانگر هفت امشاسپند و فرشتۀ بزرگ ایران قدیم است. ابوریحان بیرونی قدمت این سفره را از زمان جمشید می داند و می نویسد: «چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و باران و سبز شدن گیاه را گرفته بودف پیروز شد، دوباره باران باریدن گرفت و گیاهان سبز شدند؛ به همین دلیل مردم گفتند روز نو، یعنی روز نوین و دوره ای تازه، پس هرکس ظرفی جو کاشت و مردن در روز نوروز در هفت ظرف، هفت نوع غلات را کاشته و سبز کردند...» (آثارالباقیه، ترجمۀ اکبر داناسرشت، ص330)

  روایات مختلفی دربارۀ سفرۀ نوروزی وجود دارد. بعضی معتقدند که این سفره در اصل هفت شین و شامل شراب، شکر، شهد، شیر، شهد و شمشاد و شایه (میوه) بوده است. بعضی نیز آنرا هفت چین یعنی هفت چیز چیده شده از درخت می دانند. حتی در برخی نقاط، سفرۀ هفت میم هم رواج داشته و اقلامی مانند میوه، ماهی، مرغ، ماست، مربا، مسقطی، و میگو یا چیزهای دیگر را شامل می شده است.

  متداول ترین سفرۀ نوروزی در زمان ما، همان هفت سین است. یکی از محققان سین را کوتاه شدۀ سینی می داند. بنا به نظر این محقق، در زمان ساسانیان یکی از کالاهای با ارزشی که از چین وارد ایران می شده، ظرف هایی از جنس کائولین بوده است که «چینی» یه به گویشی دیگر سینی نامیده می شده است. سین یا چین از واژه ای آمده که در اصل نام سلسلۀ پادشاهی چین است و حرف Ts می تواند در گویش ها و زبانهای مختلف صدای «س» یا «ج» بدهد. در ایران، در هنگام آیین نوروزی، برای چیدن خوان نوروزی از این ظرف، که نوی مفرغی آن هنوز در ایران رایج است و بهای زیادی هم دارد، استفاده می کردند. مردم این ظرف ها را پر از نقل و شیرینی و شکر کرده، به تعداد هفت امشاسپند بر سر خوان های نوروزی می گذاشتند. به همین دلیل خوان نوروزی به نام هفت سینی یا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف "ی" نسبت، به صورت هفت سین در آمد. البته هنوز در برخی روستاها هفت سین به صورت هفت سینی استعمال می شود. بر اساس این تفسیر از هفت سین، ایرانیان قدیم در نوروز، به نام هر یک از امشاسپندان یک قاب بزرگ با سینی گذاشته و آن گاه در قاب های دیگر چیزهای دیگر می نهادند و سپس همۀ آنها را پیرامون خوان قرار داده، خوان نوروزی را پدید می آوردند.

  یکی از چیزهایی که امروزه خوان های نوروزی را زینت می بخشد و باعث شادی و سر سبزی اهل خانه می شود، سبز، نودمیده است که قبلا دربار، آن صحبت کردیم. این سبزه زا معمولا در روز سیزده عید به آب می اندازند، در گذشته مردم برای هر کدام از سین های معروف خوان هفت سین، تفسیری داشتند و آنها را نماد خاصی قلمداد می کردند. به عنوان مثال در نظر آنها سنبل، نشاندهندۀ گل های بهاری بود؛ سیب میوه ای بهشتی شمرده می شد و نمادی از زایش بود؛ سنجد نشان عشق و دلدادگی تلقی می گشت، سیر از قدیم به عنوان دارویی برای تندرستی به کار می رفت و نمادی از سلامتی بود، دانه های سپند نیز در لغت به معنی مقدس است، علاوه بر آن که برای ضدعفونی کردن از آن استفاده می شد، به عنوان دافع چشم بد نیز به کار می رفت.

  به غیر از چیزهایی که گفته شد، بر سر این سفره قرآن نیز گذاشته می شون که در واقع اهل خانواده را در پناه آن قرار می دهند، آیینه که نور و روشنایی را می تاباند، شمع روشنایی و گرمای و تابش آتش و گرمای خانواده را به یاد می آورد، تخم مرغ که تمثیلی از باروری است، کاس، آب زلال که نشانۀ همۀ آبهای جهان و پاکی و صافی زندگی است، ماهی زنده نیز به نشانۀ تازگی و شادابی در سر سفرۀ نوروزی قرار داده می شود. همچنین برخی خانواده ها شیر، پنیر یا خرما هم بر سر سفره می گذارند و برخی چیزهای دیگر که در هر شهر یا منطقه ای با توجه به اعتقادات ویژۀ آن منطقه متفاوت است.


 پ ن: منم نوشته ام رو هفت رنگ کردم که حسابی تقدس ۷ رو نشون بدم!

+ نوشته شده در جمعه 1387/12/23ساعت 17:33 به قلم آناهیتا | |
نمی دونم چرا آدم بزرگا تا یه اتفاقی واسشون می افته، تا یه نفری یه حرف خیلی کوچولویی بهشون میزنه سریع از خودشون واکنش نشون می دن! شوکه یه وقتا دوبرابر حالی که ازشون گرفته شده از آدم حال می گیرن یه وقتا هم هنوز حالشون گرفته نشده حال آدمو می گیرن!!! شوکه
حالا مثل اینکه یواش یواش سن این واکنش نشون دادنا داره پایین ترم میاد. دیگه بچه ها هم بی جنبه شدن؛ البته جنبه که یه اصطلاحه، منظورم اینه که زودی از آدم ناراحت می شن، عصبانی میشن، عصبی میشن و ...
آخ که چه قدر تا حالا این بلا سر من اومده اما هیچی نگفتم...! واقعا آدم باید چی بگه؟ چی کار می تونه بکنه...؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/12/05ساعت 17:1 به قلم آناهیتا | |

  ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.


  انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌کني.تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
  با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/17ساعت 15:33 به قلم آناهیتا | |

 |: فرق دیوانه و احمق:|

  مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
  هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

  مرد حيران مانده بود که چکار کند.

  تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
  در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.

  آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. 
  پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
  هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟»

  ديوانه لبخندی زد و گفت: « من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم!»

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26ساعت 12:40 به قلم آناهیتا | |

بعد از این غیبت طولانی این شعر رو که اتفاقا همین امروز سروده ام رو به همه ی شما تقدیم می کنم:

.:|.|ماه و خورشید|.|:.

توی این حال روزا

بهار و حس نمی کنم

توی این هوای گرم

احساس سرما می کنم

*

شاید بشه واسه یه بار

این ماه رو راضی بکنیم

به جای ماه تو این شبا

خورشید رو جاری بکنیم

*

ازش بخوایم توی شبا

به جای مهتاب بتابه

توی تاریکی بازم

واسه مون آفتاب بباره

*

حالا دیگه دلم واسه

دیدن مهتاب لک زده

نیلوفر توو خونه مون

به یادش غمبرک زده

*

می خوام به ماه بگم دیگه

هوا زیادی روشنه

حالا دیگه وقت روی

نقره ی تو رو دیدنه

*

به خاطر تو هم شده

امروز هوا بهاریه

ولی یادت نره چه قدر

جای تو اینجا خالیه!

*

راستی به نظر شما شعرای من بیشتر شبیه شعرهای کدوم شاعره؟

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت 15:33 به قلم آناهیتا | |
 

  در طی روزهای گذشته شایعه پراکن ها دوباره شیطنتشون گل کرد و این دفعه رفتن سراغ هنرمند جوان و تقریبا تازه کار تلویزیون (و البته سینما) و باعث ابتدا ناراحت و سپس عصبی شدن مردم و خود این هنرمند شدن!

  در روزهای گذشته توی همه ی وبلاگ ها و وبسایت ها و بعضا سایت ها خبری حاکی از تصادف کردن سیاوش خیرابی و به کما رفتن وی منتشر شد و در یک شنبه شب به اوج خود رسید.

  در سایت هنرمندان آمده: "پس از شنیدن این خبر با وی تماس گرفتیم تا احوالش را جویا شویم اما تلفن همراهش خاموش بودکه این اتفاق ما را نگرانی ما را بیشتر کرد. سپس سعی کردیم با خانواده ی او ارتباط برقرار کنیم که متاسفانه موفق نشدیم و ... ."

  تا اینکه این شایعه امروز توسط خود سیاوش خیرابی تکذیب شد و وی اعلام کرد که در سلامت کامل است.

  البته گویا قبلا هم در برنامه ی دو قدم مانده به صبح خبر سلامتی سیاوش اعلام شده اما تکذیب وقوع حادثه ی تصادف به وسیله ی خود خیرابی خیال همه رو راحت کرد.

  اما اینجا از همه ی شایعه پراکن ها می خوام که دست از این کارهای بیهوده بردارن و اینقدر با مردم بازی نکنن

.:دعا می کنیم که همیشه همه ی هنرمندانمون سالم باشن:.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21ساعت 19:40 به قلم آناهیتا | |
 

این روزها

مثل

ماهی های توی حوض

از زیر دستم لیز می خورد

و فرار می کنند

روزهای هفته

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 18:44 به قلم آناهیتا | |